اعلام ولايت على(عليه السلام) در واقعه غدير خم - اللهم صلي علی علی بن موسی الرضا المرتضی،

+ اعلام ولايت على(عليه السلام) در واقعه غدير خم

يکشنبه 14 مرداد 1386 ساعت 3:52 عصر
اعلام ولايت على(عليه السلام) در واقعه غدير خم

پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حج‏به مکه عزيمت کرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع‏» ناميدند. افرادى که به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شده‏اند.

مراسم حج‏به پايان رسيد وپيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه ميکردند وجز کسانى که در مکه به او پيوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پيش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم‏» رسيد که در سه ميلى «جحفه‏»(4) قرار دارد، پيک وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد که همه از حرکت‏باز ايستند وبازماندگان فرا رسند.

کاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم که حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خودمى گفتند:فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس که به پيامبر ماموريت داده است که در اين وضع نامساعد همه را از حرکت‏باز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.

فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل‏فما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس . (مائده:67)

«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده است‏به مردم برسان واگر نرسانى رسالت‏خداى را بجا نياورده‏اى;وخداوند تو را از گزند مردم حفظ مى‏کند».

دقت در مضمون آيه ما را به نکات زير هدايت مى‏کند:

اولا: فرمانى که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير وعظيم بود که هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مى‏داد وآن را ابلاغ نمى‏کرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام اين ماموريت رسالت وى تکميل مى‏شد.

به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليک مجموع آيات قرآن ودستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست که هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نکند رسالت‏خود را انجام نداده است ويک چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلکه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالت‏شمرده مى‏شود وتا ابلاغ نشود وظيفه‏خطير رسالت رنگ کمال به خود نمى‏گيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريت‏يکى از اصول مهم اسلامى باشد که با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.

ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احتمال مى‏داد که در طريق انجام اين ماموريت ممکن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او مى‏فرمايد: و الله يعصمک من الناس .

اکنون بايد ديد از ميان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعيين موضوع ماموريت داده‏اند کدام به مضمون آيه نزديکتر است.

محدثان شيعه وهمچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (5) بر آنند که آيه در غدير خم نازل شده است وطى آن خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماموريت داده که حضرت على -عليه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان‏» معرفى کند.

ولايت وجانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير وپر اهميتى بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالت‏باشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالت‏شمرده شود.

همچنين جا داشت که پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى وسياسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زيرا وصايت وجانشينى شخصى مانند حضرت على‏عليه السلام که بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود.(6) گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد که دور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنه‏هاى نبرد به دست‏حضرت على -عليه السلام ريخته شده بود وحکومت چنين فردى بر مردمى کينه توز بسيار سخت‏خواهد بود.

به علاوه، حضرت على -عليه السلام پسر عمو وداماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بين به يک نوع تعصب فاميلى حمل مى‏شده است.

ولى به رغم اين زمينه‏هاى نامساعد، اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت که پايدارى نهضت را با نصب حضرت على -عليه السلام تضمين کند ورسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماى پس از او تکميل سازد.

اکنون شرح واقعه غدير را پى مى‏کيريم:

آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مى‏تابيد وگروه انبوهى که تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر مى‏بردند، در حالى که از شدت گرما رداها را به دو نيم کرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.

در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداى تکبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه، که سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه اى به شرح زير ايراد کرد:

ستايش از آن خداست.از او يارى مى‏خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توکل مى‏کنيم واز شر نفسهاى خويش وبدى کردارهايمان به خدايى پناه مى‏بريم که جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى که هرکس را هدايت کرد براى او گمراه کننده اى نيست.گواهى مى‏دهيم که خدايى جز او نيست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.

هان اى مردم، نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم واز ميان شما بروم. ومن مسئولم وشما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فکر مى‏کنيد؟

ياران پيامبر گفتند:گواهى مى‏دهيم که تو آيين خدا را تبليغ کردى ونسبت‏به ما خيرخواهى ونصيحت کردى ودر اين راه بسيار کوشيدى خداوند به تو پاداش نيک بدهد.

پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعيت‏حکمفرما شد، فرمود:

آيا شما گواهى نمى‏دهيد که جز خدا، خدايى نيست ومحمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شک فرا خواهد رسيد وخداوند کسانى را که در خاک پنهان شده‏اند زنده خواهد کرد؟

ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مى‏دهيم.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مى‏گذارم; چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟ناشناسى پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

ثقل اکبر کتاب خداست که يک طرف آن در دست‏خدا وطرف ديگرش در دست‏شماست. به کتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. وثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده که دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمى‏شوند.

هان اى مردم،برکتاب خدا وعترت من پيشى نگيريد واز آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.

در اين موقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست‏حضرت على -عليه السلام را گرفت وبالا برد، تا جايى که سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت على -عليه السلام را در کنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبى شناختند ودريافتند که مقصود از اين اجتماع مسئله اى است که مربوط به حضرت على -عليه السلام است وهمگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

هان اى مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان کيست؟

ياران پيامبر پاسخ دادند:خداوند وپيامبر او بهتر مى‏دانند.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:

خداوند مولاى من ومن مولاى مؤمنان هستم وبر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم.هان اى مردم،«هر کس که من مولا ورهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست‏».

رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله آخر را سه بار تکرار کرد(7) وسپس ادامه داد:

پروردگارا، دوست‏بدار کسى را که على را دوست‏بدارد ودشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد. خدايا، ياران على را يارى کن ودشمنان او را خوار وذليل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.

سپس افزود:

لازم است‏حاضران به غايبان خبر دهند وديگران را از اين امر مطلع کنند.

هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقى بود که فرشته وحى فرود آمد وبه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز دين خود راتکميل کرد ونعمت‏خويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت.(8)

در اين لحظه، صداى تکبير پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بلند شد وفرمود:

خدا را سپاسگزارم که دين خود را کامل کرد ونعمت‏خود را به پايان رسانيد واز رسالت من وولايت على پس از من خشنود شد.

پيامبر از جايگاه خود فرود آمد وياران او، دسته دسته، به حضرت على -عليه السلام تبريک مى‏گفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مى‏خواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شکوه ريخت وبه آن رنگ جاودانى بخشيد. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مى پردازيم:

پيامبر به حضرت على فرمود:برخيز که من تو را به پيشوايى مردم وراهنمايى آنان پس از خود برگزيدم. هر کس که من مولاى او هستم، على نيز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعى على باشيد.(9)

آنچه نگارش يافت‏خلاصه اين واقعه بزرگ تاريخى بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در کتابهاى شيعه اين واقعه به طور گسترده تر بيان شده است. مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج (10) خطبه مشروحى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى‏کند که علاقه مندان مى‏توانند به آن کتاب مراجعه کنند.
واقعه غدير هرگز فراموش نمى‏شود

اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است که واقعه تاريخى غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مکتوب در اسناد وکتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نويسندگان اسلامى در کتابهاى تفسيروحديث وکلام وتاريخ از آن سخن بگويند وگويندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضايل غير قابل انکار حضرت على -عليه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلکه شعرا وسرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفته‏اند وذوق ادبى خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبت‏به صاحب ولايت مشتعل ساخته‏اند وعاليترين قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به يادگار نهاده‏اند.

از اين جهت، کمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتکلم وفيلسوف وخطيب وشاعر ومورخ وسيره نويس، قرار گرفته است وتا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است.

يکى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن کريم در باره اين واقعه است(11) وتا روزى که قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.

جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يکى از اعياد مذهبى مى شمرده‏اند وشيعيان هم اکنون نيز اين روز را عيد مى‏گيرند ومراسمى را که در ديگر اعياد اسلامى برپا مى‏دارند در اين روز نيز انجام مى‏دهند.

از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مى‏شود که روز هجدهم ذى الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا که ابن خلکان در باره مستعلى بن المستنصر مى‏گويد:در سال‏487 هجرى در روز عيد غدير که روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بيعت کردند.(12) والعبيدى در باره المستنصر بالله مى‏نويسد:وى در سال‏487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود که درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عيد غدير است.(13)

نه تنها ابن خلکان اين شب را شب عيد غدير مى‏نامد، بلکه مسعودى(14) وثعالبى(15) نيز اين شب را از شبهاى معروف در ميان امت اسلامى شمرده‏اند.

ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مى‏گردد، زيرا در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مهاجرين وانصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على -عليه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلت‏بزرگى تبريک بگويند.زيد بن ارقم مى‏گويد:نخستين کسانى از مهاجرين که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريک وبيعت تا مغرب ادامه داشت.

در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه کافى است که صدوده نفر صحابى حديث غدير را نقل کرده‏اند. البته اين مطلب به معنى آن نيست که از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل کرده‏اند، بلکه تنها در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مى‏خورد. درست است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء کرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دست‏حجاز بودند واز آنان حديثى نقل نشده است. گروهى از آنان نيز که اين واقعه را نقل کرده‏اند تاريخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج کرده به دست ما نرسيده است.

در قرن دوم هجرى، که عصر«تابعان‏» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداخته‏اند.

راويان حديث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسيصد وشصت تن از آنان اين حديث را در کتابهاى خود آورده‏اند وگروه زيادى به صحت واستوارى آن اعتراف کرده‏اند.

در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بيست وچهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست ويک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل کرده‏اند.

گروهى نيز تنها به نقل حديث اکتفا نکرده‏اند بلکه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا کتابهايى نوشته‏اند.

طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، کتابى به نام «الولاية في طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل کرده است.

ابن عقده کوفى در رساله «ولايت‏» اين حديث را از صد وپنج تن نقل کرده است.

ابوبکر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، اين حديث را از بيست وپنج طريق نقل کرده است.

تعداد کسانى که مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى کتاب نوشته‏اند بيست وشش نفر است.

دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ کتابهاى ارزنده‏اى نوشته‏اند که جامعتر از همه کتاب تاريخى «الغدير» است که به خامه تواناى نويسنده‏نامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگانى امام على -عليه السلام ازاين کتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.

پى‏نوشتها:

1- جحفه در چند ميلى‏«رابغ‏» بر سر راه مدينه واقع است ويکى ازميقاتهاى حجاج است.

2- مرحوم علامه امينى نام وخصوصيات اين سى تن را در اثر نفيس خود «الغدير» (ج‏1، ص‏196 تا209) به طور مبسوط بيان کرده است. که در ميان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعيم اصفهانى، ابن عساکر، ابو اسحاق حموينى، جلال الدين سيوطى به چشم مى‏خورد و از ميان صحابه پيامبر از ابن عباس وابو سعيد خدرى وبراء بن عازب نام برده شده است.

3- خصوصا بر اعرابى که همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل مى‏دانستند وبر اى جوانان، به بهانه اينکه بى تجربه‏اند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى که رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم عتاب بن اسيد را به فرماندارى مکه واسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعى از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.

4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله را چهار بار تکرار کرد.

5- اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا .(سوره مائده، آيه‏3).

6- فقال له قم يا علي فانني فمن کنت مولاه فهذا وليه رضيتک من بعدي اماما وهاديا فکونوا له اتباع صدق مواليا

7- احتجاج طبرسى، ج‏1، صص‏84- 71، چاپ نجف.

8- آيات‏3و67 سوره مائده.

9- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

10- وفيات الاعيان، ج‏1، ص 60 وج‏2، ص‏223.

11- التنبيه والاشراف، ص 822

12- ثمار القلوب، ص 511.

فروغ ولايت صفحه 134

آيت الله سبحانى

نوشته شده توسط : خادم الرضا

نظرات ديگران [ نظر]