اعلام ولايت على(عليه السلام) در واقعه غدير خم - اللهم صلي علی علی بن موسی الرضا المرتضی،

: آرشيو يادداشت ها :
: جستجو در وبلاگ :
پشتيباني وطراحي:
اعلام ولايت على(عليه السلام) در واقعه غدير خم
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم هجرت براى انجام فريضه وتعليم مراسم حجبه مکه عزيمت کرد. اين بار انجام اين فريضه با آخرين سال عمر پيامبر عزيز مصادف شد و از اين جهت آن را «حجة الوداع» ناميدند. افرادى که به شوق همسفرى ويا آموختن مراسم حج همراه آن حضرت بودند تا صد وبيست هزار تخمين زده شدهاند.
مراسم حجبه پايان رسيد وپيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم راه مدينه را،در حالى که گروهى انبوه او را بدرقه ميکردند وجز کسانى که در مکه به او پيوسته بودند همگى در رکاب او بودند، در پيش گرفت. چون کاروان به پهنه بى آبى به نام «غدير خم» رسيد که در سه ميلى «جحفه»(4) قرار دارد، پيک وحى فرود آمد وبه پيامبر فرمان توقف داد. پيامبر نيز دستور داد که همه از حرکتباز ايستند وبازماندگان فرا رسند.
کاروانيان از توقف ناگهانى وبه ظاهر بى موقع پيامبر در اين منطقه بى آب، آن هم در نيمروزى گرم که حرارت آفتاب بسيار سوزنده وزمين تفتيده بود، در شگفت ماندند.مردم با خودمى گفتند:فرمان بزرگى از جانب خدا رسيده است ودر اهميت فرمان همين بس که به پيامبر ماموريت داده است که در اين وضع نامساعد همه را از حرکتباز دارد وفرمان خدا را ابلاغ کند.
فرمان خدا به رسول گرامى طى آيه زير نازل شد:
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعلفما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس . (مائده:67)
«اى پيامبر، آنچه را از پروردگارت بر تو فرود آمده استبه مردم برسان واگر نرسانى رسالتخداى را بجا نياوردهاى;وخداوند تو را از گزند مردم حفظ مىکند».
دقت در مضمون آيه ما را به نکات زير هدايت مىکند:
اولا: فرمانى که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ابلاغ آن مامور شده بود آنچنان خطير وعظيم بود که هرگاه پيامبر (بر فرض محال) در رساندن آن ترسى به خود راه مىداد وآن را ابلاغ نمىکرد رسالت الهى خود را انجام نداده بود، بلکه با انجام اين ماموريت رسالت وى تکميل مىشد.
به عبارت ديگر، هرگز مقصود از ما انزل اليک مجموع آيات قرآن ودستورهاى اسلامى نيست. زيرا ناگفته پيداست که هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مجموع دستورهاى الهى را ابلاغ نکند رسالتخود را انجام نداده است ويک چنين امر بديهى نياز به نزول آيه ندارد.بلکه مقصود از آن، ابلاغ امرخاصى است که ابلاغ آن مکمل رسالتشمرده مىشود وتا ابلاغ نشود وظيفهخطير رسالت رنگ کمال به خود نمىگيرد. بنابر اين، بايد مورد ماموريتيکى از اصول مهم اسلامى باشد که با ديگر اصول وفروع اسلامى پيوستگى داشته پس از يگانگى خدا ورسالت پيامبر مهمترين مسئله شمرده شود.
ثانيا: از نظر محاسبات اجتماعى، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم احتمال مىداد که در طريق انجام اين ماموريت ممکن است از جانب مردم آسيبى به او برسد وخداوند براى تقويت اراده او مىفرمايد: و الله يعصمک من الناس .
اکنون بايد ديد از ميان احتمالاتى که مفسران اسلامى در تعيين موضوع ماموريت دادهاند کدام به مضمون آيه نزديکتر است.
محدثان شيعه وهمچنين سى تن از محدثان بزرگ اهل تسنن (5) بر آنند که آيه در غدير خم نازل شده است وطى آن خدا به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماموريت داده که حضرت على -عليه السلام را به عنوان «مولاى مؤمنان» معرفى کند.
ولايت وجانشينى امام پس از پيامبر از موضوعات خطير وپر اهميتى بود که جا داشت ابلاغ آن مکمل رسالتباشد وخوددارى از بيان آن، مايه نقص در امر رسالتشمرده شود.
همچنين جا داشت که پيامبر گرامى، از نظر محاسبات اجتماعى وسياسى، به خود خوف ورعبى راه دهد، زيرا وصايت وجانشينى شخصى مانند حضرت علىعليه السلام که بيش از سى وسه سال از عمر او نگذشته بود بر گروهى که از نظر سن وسال از او به مراتب بالاتر بودند بسيار گران بود.(6) گذشته از اين، خون بسيارى از بستگان همين افراد که دور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را گرفته بودند در صحنههاى نبرد به دستحضرت على -عليه السلام ريخته شده بود وحکومت چنين فردى بر مردمى کينه توز بسيار سختخواهد بود.
به علاوه، حضرت على -عليه السلام پسر عمو وداماد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بود وتعيين چنين فردى براى خلافت در نظر افراد کوته بين به يک نوع تعصب فاميلى حمل مىشده است.
ولى به رغم اين زمينههاى نامساعد، اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفت که پايدارى نهضت را با نصب حضرت على -عليه السلام تضمين کند ورسالت جهانى پيامبر خويش را با تعيين رهبر وراهنماى پس از او تکميل سازد.
اکنون شرح واقعه غدير را پى مىکيريم:
آفتاب داغ نيمروز هجدهم ماه ذى الحجه بر سرزمين غدير خم به شدت مىتابيد وگروه انبوهى که تاريخ تعداد آنها را از هفتاد هزار تا صد وبيست هزار ضبط کرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر مىبردند، در حالى که از شدت گرما رداها را به دو نيم کرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداى تکبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده کردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشکوه، که سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندى که از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه اى به شرح زير ايراد کرد:
ستايش از آن خداست.از او يارى مىخواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توکل مىکنيم واز شر نفسهاى خويش وبدى کردارهايمان به خدايى پناه مىبريم که جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى که هرکس را هدايت کرد براى او گمراه کننده اى نيست.گواهى مىدهيم که خدايى جز او نيست ومحمد بنده خدا وفرستاده اوست.
هان اى مردم، نزديک است که من دعوت حق را لبيک گويم واز ميان شما بروم. ومن مسئولم وشما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فکر مىکنيد؟
ياران پيامبر گفتند:گواهى مىدهيم که تو آيين خدا را تبليغ کردى ونسبتبه ما خيرخواهى ونصيحت کردى ودر اين راه بسيار کوشيدى خداوند به تو پاداش نيک بدهد.
پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم، وقتى مجددا آرامش بر جمعيتحکمفرما شد، فرمود:
آيا شما گواهى نمىدهيد که جز خدا، خدايى نيست ومحمد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شک فرا خواهد رسيد وخداوند کسانى را که در خاک پنهان شدهاند زنده خواهد کرد؟
ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مىدهيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:
من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مىگذارم; چگونه با آنها معامله خواهيد کرد؟ناشناسى پرسيد: مقصود از اين دو چيز گرانبها چيست؟
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
ثقل اکبر کتاب خداست که يک طرف آن در دستخدا وطرف ديگرش در دستشماست. به کتاب او چنگ بزنيد تا گمراه نشويد. وثقل اصغر عترت واهل بيت من است. خدايم به من خبر داده که دو يادگار من تا روز رستاخيز از هم جدا نمىشوند.
هان اى مردم،برکتاب خدا وعترت من پيشى نگيريد واز آن دو عقب نمانيد تا نابود نشويد.
در اين موقع پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستحضرت على -عليه السلام را گرفت وبالا برد، تا جايى که سفيدى زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت على -عليه السلام را در کنار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبى شناختند ودريافتند که مقصود از اين اجتماع مسئله اى است که مربوط به حضرت على -عليه السلام است وهمگى با ولع خاصى آماده شدند که به سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
هان اى مردم، سزاوارترين فرد بر مؤمنان از خود آنان کيست؟
ياران پيامبر پاسخ دادند:خداوند وپيامبر او بهتر مىدانند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ادامه داد:
خداوند مولاى من ومن مولاى مؤمنان هستم وبر آنها از خودشان اولى وسزاوارترم.هان اى مردم،«هر کس که من مولا ورهبر او هستم، على هم مولا ورهبر اوست».
رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله آخر را سه بار تکرار کرد(7) وسپس ادامه داد:
پروردگارا، دوستبدار کسى را که على را دوستبدارد ودشمن بدار کسى را که على را دشمن بدارد. خدايا، ياران على را يارى کن ودشمنان او را خوار وذليل گردان. پروردگارا، على را محور حق قرار ده.
سپس افزود:
لازم استحاضران به غايبان خبر دهند وديگران را از اين امر مطلع کنند.
هنوز اجتماع با شکوه به حال خود باقى بود که فرشته وحى فرود آمد وبه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم بشارت داد که خداوند امروز دين خود راتکميل کرد ونعمتخويش را بر مؤمنان بتمامه ارزانى داشت.(8)
در اين لحظه، صداى تکبير پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بلند شد وفرمود:
خدا را سپاسگزارم که دين خود را کامل کرد ونعمتخود را به پايان رسانيد واز رسالت من وولايت على پس از من خشنود شد.
پيامبر از جايگاه خود فرود آمد وياران او، دسته دسته، به حضرت على -عليه السلام تبريک مىگفتند واو را مولاى خود ومولاى هر مرد وزن مؤمنى مىخواندند. در اين موقع حسان بن ثابت، شاعر رسول خدا، برخاست واين واقعه بزرگ تاريخى را در قالب شعرى با شکوه ريخت وبه آن رنگ جاودانى بخشيد. از چکامه معروف او فقط به ترجمه دو بيت مى پردازيم:
پيامبر به حضرت على فرمود:برخيز که من تو را به پيشوايى مردم وراهنمايى آنان پس از خود برگزيدم. هر کس که من مولاى او هستم، على نيز مولاى او است. مردم! بر شما لازم است از پيروان راستين ودوستداران واقعى على باشيد.(9)
آنچه نگارش يافتخلاصه اين واقعه بزرگ تاريخى بود که در مدارک دانشمندان اهل تسنن وارد شده است. در کتابهاى شيعه اين واقعه به طور گسترده تر بيان شده است. مرحوم طبرسى در کتاب احتجاج (10) خطبه مشروحى از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مىکند که علاقه مندان مىتوانند به آن کتاب مراجعه کنند.
واقعه غدير هرگز فراموش نمىشود
اراده حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است که واقعه تاريخى غدير در تمام قرون واعصار، به صورت زنده در دلها وبه صورت مکتوب در اسناد وکتب، بماند ودر هر عصر وزمانى نويسندگان اسلامى در کتابهاى تفسيروحديث وکلام وتاريخ از آن سخن بگويند وگويندگان مذهبى در مجالس وعظ وخطابه در باره آن داد سخن دهند وآن را از فضايل غير قابل انکار حضرت على -عليه السلام بشمارند. نه تنها خطبا وگويندگان، بلکه شعرا وسرايندگان بسيارى از اين واقعه الهام گرفتهاند وذوق ادبى خود را از تامل در زمينه اين حادثه واز اخلاص نسبتبه صاحب ولايت مشتعل ساختهاند وعاليترين قطعات را به صورت هاى گوناگون وبه زبانهاى مختلف از خود به يادگار نهادهاند.
از اين جهت، کمتر واقعه تاريخى همچون رويداد غدير مورد توجه دانشمندان، اعم از محدث ومفسرومتکلم وفيلسوف وخطيب وشاعر ومورخ وسيره نويس، قرار گرفته است وتا اين اندازه در باره آن عنايت مبذول شده است.
يکى از علل جاودانى بودن اين حديث، نزول دو آيه از آيات قرآن کريم در باره اين واقعه است(11) وتا روزى که قرآن باقى است اين واقعه تاريخى نيز باقى خواهد بود واز خاطرها محو نخواهد شد.
جامعه اسلامى در اعصار ديرينه آن را يکى از اعياد مذهبى مى شمردهاند وشيعيان هم اکنون نيز اين روز را عيد مىگيرند ومراسمى را که در ديگر اعياد اسلامى برپا مىدارند در اين روز نيز انجام مىدهند.
از مراجعه به تاريخ به خوبى استفاده مىشود که روز هجدهم ذى الحجة الحرام در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بوده است، تا آنجا که ابن خلکان در باره مستعلى بن المستنصر مىگويد:در سال487 هجرى در روز عيد غدير که روز هجدهم ذى الحجة الحرام است مردم با او بيعت کردند.(12) والعبيدى در باره المستنصر بالله مىنويسد:وى در سال487 هجرى، دوازده شب به آخر ماه ذى الحجه باقى مانده بود که درگذشت. اين شب همان شب هجدهم ذى الحجه، شب عيد غدير است.(13)
نه تنها ابن خلکان اين شب را شب عيد غدير مىنامد، بلکه مسعودى(14) وثعالبى(15) نيز اين شب را از شبهاى معروف در ميان امت اسلامى شمردهاند.
ريشه اين عيد اسلامى به خود روز غدير باز مىگردد، زيرا در آن روز پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به مهاجرين وانصار، بلکه به همسران خود، دستور داد که بر على -عليه السلام وارد شوند وبه او در مورد چنين فضيلتبزرگى تبريک بگويند.زيد بن ارقم مىگويد:نخستين کسانى از مهاجرين که با على دست دادند ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه وزبير بودند ومراسم تبريک وبيعت تا مغرب ادامه داشت.
در اهميت اين رويداد تاريخى همين اندازه کافى است که صدوده نفر صحابى حديث غدير را نقل کردهاند. البته اين مطلب به معنى آن نيست که از آن گروه زياد تنها همين تعداد حادثه را نقل کردهاند، بلکه تنها در کتابهاى دانشمندان اهل تسنن نام صدو ده تن به چشم مىخورد. درست است که پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سخنان خود را در اجتماع صد هزار نفرى القاء کرد، ولى گروه زيادى از آنان از نقاط دور دستحجاز بودند واز آنان حديثى نقل نشده است. گروهى از آنان نيز که اين واقعه را نقل کردهاند تاريخ موفق به درج آن نشده است واگر هم درج کرده به دست ما نرسيده است.
در قرن دوم هجرى، که عصر«تابعان» است، هشتاد ونه تن از آنان، به نقل اين حديث پرداختهاند.
راويان حديث در قرنهاى بعد همگى از علما ودانشمندان اهل تسنن هستند وسيصد وشصت تن از آنان اين حديث را در کتابهاى خود آوردهاند وگروه زيادى به صحت واستوارى آن اعتراف کردهاند.
در قرن سوم نود ودو دانشمند، در قرن چهارم چهل وسه، در قرن پنجم بيست وچهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست ويک، در قرن هشتم هجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده ودر قرن چهاردهم بيست دانشمند اين حديث را نقل کردهاند.
گروهى نيز تنها به نقل حديث اکتفا نکردهاند بلکه در باره اسناد ومفاد آن مستقلا کتابهايى نوشتهاند.
طبرى، مورخ بزرگ اسلامى، کتابى به نام «الولاية في طريق حديث الغدير» نوشته، اين حديث را از متجاوز از هفتاد طريق از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل کرده است.
ابن عقده کوفى در رساله «ولايت» اين حديث را از صد وپنج تن نقل کرده است.
ابوبکر محمد بن عمر بغدادى، معروف به جعانى، اين حديث را از بيست وپنج طريق نقل کرده است.
تعداد کسانى که مستقلا پيرامون خصوصيات اين واقعه تاريخى کتاب نوشتهاند بيست وشش نفر است.
دانشمندان شيعه در باره اين واقعه بزرگ کتابهاى ارزندهاى نوشتهاند که جامعتر از همه کتاب تاريخى «الغدير» است که به خامه تواناى نويسندهنامى اسلامى علامه مجاهد مرحوم آية الله امينى نگارش يافته است ودر تحرير اين بخش از زندگانى امام على -عليه السلام ازاين کتاب شريف استفاده فراوانى به عمل آمد.
پىنوشتها:
1- جحفه در چند ميلى«رابغ» بر سر راه مدينه واقع است ويکى ازميقاتهاى حجاج است.
2- مرحوم علامه امينى نام وخصوصيات اين سى تن را در اثر نفيس خود «الغدير» (ج1، ص196 تا209) به طور مبسوط بيان کرده است. که در ميان آنان نام افرادى مانند طبرى، ابو نعيم اصفهانى، ابن عساکر، ابو اسحاق حموينى، جلال الدين سيوطى به چشم مىخورد و از ميان صحابه پيامبر از ابن عباس وابو سعيد خدرى وبراء بن عازب نام برده شده است.
3- خصوصا بر اعرابى که همواره مناصب مهم را شايسته پيران قبايل مىدانستند وبر اى جوانان، به بهانه اينکه بى تجربهاند، وقعى قائل نبودند. لذا هنگامى که رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم عتاب بن اسيد را به فرماندارى مکه واسامة بن زيد را به فرماندهى سپاه عازم به تبوک منصوب کرد از طرف جمعى از اصحاب وپيروان خود مورد اعتراض قرار گرفت.
4- بنا به نقل احمد بن حنبل در مسند او، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين جمله را چهار بار تکرار کرد.
5- اليوم اکملت لکم دينکم واتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا .(سوره مائده، آيه3).
6- فقال له قم يا علي فانني فمن کنت مولاه فهذا وليه رضيتک من بعدي اماما وهاديا فکونوا له اتباع صدق مواليا
7- احتجاج طبرسى، ج1، صص84- 71، چاپ نجف.
8- آيات3و67 سوره مائده.
9- وفيات الاعيان، ج1، ص 60 وج2، ص223.
10- وفيات الاعيان، ج1، ص 60 وج2، ص223.
11- التنبيه والاشراف، ص 822
12- ثمار القلوب، ص 511.
فروغ ولايت صفحه 134
آيت الله سبحانى
نوشته شده توسط : خادم الرضا
نظرات ديگران [ نظر]